عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

271

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

را غل شقاوت بر گردن نهيد ، و بدوزخ بريد . پدر ابراهيم خليل را بنعت دنبال بريده‌اى بدرك اندازيد . بلعم باعورا را بياريد ، و آن نماز و عبادت وى به باد بردهيد ، و غاشيهء سگى در سر صورت او كشيد ، و باسفل السافلين اندازيد ، و سگ اصحاب الكهف بياريد ، و بردابرد از پيش او بزنيد ، و قلادهء منّت بر گردن وى نهيد ، و بزنجير لطف ببنديد ، و در كوكبهء نواختگان او را بدرجات رسانيد . اين چنين است اگر خواهيم بداريم ، ورخواهيم برداريم : يفعل اللَّه ما يشاء و يحكم ما يريد . صد هزار و بيست و چهار هزار نقطهء نبوت و عصمت و سيادت آن ساعت به زانو درآيند ، و علمهاى خود از آن فزع و هيبت فراموش كنند ، و گويند : لا عِلْمَ لَنا . هزاران هزار مقربان درگاه و قدسيان ملأ اعلى همه زبان تضرع و تذلل گشاده كه : ما عبدناك حق عبادتك . آن ساعت تيغ سياست از غلاف قهر بيرون كشند ، همه نسبها بريده گردانند مگر نسب رسول ( ص ) . همه خويش و پيوند از هم جدا كنند ، همه رخسارهاى ارغوانى زعفرانى گردد . بسا مادر كه بىفرزند شود ، بسا فرزند كه بىمادر ماند : يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ . آدم صفى آن ساعت فرا پيش آيد ، گويد : بار خدايا ! آدم را بگذار ، و با فرزندان تو دانى كه چه كنى . نوح گويد : خداوندا ! درين فزع و سياست طاقتم برسيد . هيچ روى آن دارد كه بر ضعيفى ما رحمت كنى ، كه ما به خود درمانده‌ايم ، پرواى ديگران نيست ، و موسى و عيسى بفرياد آمده كه : بار خدايا ! بر بيچارگى ما رحمت كن ، آيا كه در آن ساعت حال عاصيان و مفلسان چون بود ، و كار ايشان چون آيد . همى در آن وقت و آن هنگام مهتر عالم و سيد ولد آدم در ميان جمع گويد : خداوندا ! پادشاها ! مشتى عاصيان‌اند اين امّت من ، گروهى ضعيفان‌اند ، لختى بيچارگان و مفلسان‌اند . خداوندا ! اگر در عملشان تقصير است ، شهادتشان بجاى است .